
“کاش بتوان اندیشیدن را آموخت، نه اندیشه ها را…»
این جملهای است که همواره در پسِ هر قدمی که در مسیر آموزش برداشتهام، طنینانداز بوده است. من از سال ۸۲، یعنی بیش از دو دهه پیش، فعالیت حرفهای خود را در حوزهی آموزش آغاز کردم. از مدیریت آموزشگاههای فنی و حرفه ای که مرا با نظم و ساختار آشنا کرد، تا ورود به دنیای پرشور مدارس نام آشنایی چون مبتکران، واله و امید و…
در این مسیر طولانی، متوجه شدم که بزرگترین نیازِ یک کودک، یادگیریِ «چگونه فکر کردن» است. سالها تجربه در تدریس ریاضی و هوش برای دانشآموزان پایه پنجم و ششم، به من آموخته است که هر کودک، یک دنیای حلناشدنی و پر از توانایی است.
هدف من این است که فرزند شما بااعتماد به نفس برخاسته از «درکِ عمیق»، به سوی آینده قدم بردارد؛ چرا که وقتی راهِ اندیشیدن را بیابند، هیچ مرزی برای یادگیریشان وجود نخواهد داشت.
«نامِ “مهارت” در این مدرسه، برای من تنها یک عنوان نیست؛ بلکه یک مسئولیت اخلاقی است. اینجا، کانونِ پیوندِ اندیشه و عمل است؛ جایی که میآموزیم چگونه با مهارتی برخاسته از خرد، گرههایِ پیچیدهیِ مسائل را به فرصتهایی برای کشفِ حقیقت بدل کنیم.»
«در نهایت، آموزش یک سفر است، نه یک مقصد. آرزو میکنم در این مسیرِ کوتاه که در کلاسِ درس با هم همسفریم، بتوانم شعلهی پرسشگری را در ذهنهای کنجکاوِ فرزندانتان برافروزم. امیدوارم آنها روزی به جایگاهی برسند که نه محتاجِ نقشههایِ از پیش طراحیشده، که خود، طراحانِ خلاقِ مسیرهایِ نوین در زندگی خویش باشند؛ چرا که جهان، بیش از آنکه به حافظههای قوی نیاز داشته باشد، به اندیشمندانی نیاز دارد که جسارتِ “چرا گفتن” و شجاعتِ “کشف کردن” را در خود زنده نگاه داشتهاند.»
ارادتمند
خوارزمی